قدرت و جایگاه کشورها در معادلات جهانی برگرفته از مجموعهای از مؤلفههای درونی و بیرونی است که در نهایت، در قالب قدرت ملی تبلور مییابد. البته نظام سلطه همواره تلاش کرده تا وابسته بودن به غرب را مؤلفه اصلی قدرت و جایگاه جهانی کشورها معرفی کند تا با این القاها بتواند سلطه بر کشورها را اجرایی سازد.
سیاست تحقیرسازی کشورها مبنیبر ناتوانی در دستیابی به پیشرفت و موفقیت و لزوم وابسته بودن از ارکان این سیاست است، چنانکه غرب همواره خود را تمام جهان دانسته و چنان القا میسازد که رابطه با چند کشور بزرگ اروپایی و آمریکا، یعنی رابطه با همه جهان. نمود عینی این رفتارها را در عملکردهای این کشورها در قبال جمهوری اسلامی ایران میتوان مشاهده کرد، چنانکه آنها همواره ادعای انزوای جهانی ایران را مطرح کرده و رابطه با خود (آمریکا، فرانسه، انگلیس و آلمان) را برابر با روابط با کل جهان مینامند، حال آنکه جهان شامل نزدیک به 200 کشور است و اینها تنها چهار کشور از جمع این تعداد کشور هستند.
نکته قابل توجه آنکه، غربیها چنان ادعا میکنند که رویکرد آنان به مذاکره با ایران از روی ترحم بوده و ایران باید قدردان این رفتار بوده و آنچه غرب در قبال عرصه داخلی و رفتارهای منطقهای و جهانی از ایران طلب میکند، جمهوری اسلامی ایران باید پذیرای آن باشد!
این ادعاها برای تسلیمسازی ایران در حالی مطرح میشود که در ارزیابی دلایل رویکرد غرب به مذاکره با ایران در قالب 1+5 چند نکته مهم قابل توجه است.
توان دفاعی و نظامی ایران در ساختاری بومی و بدون وابستگی زمینهساز آن بوده تا غرب اجباراً گزینه نظامی را کنار بگذارد، چنانکه بسیاری از سران نظامی غرب و حتی صهیونیستها اذعان دارند که اقدام نظامی علیه ایران برابر با نابودی کل منافع غرب در منطقه است.
همین عنصر مهم است که سبب شده غرب از محورهای زیادهخواهی خود را، بازرسی از مرکز نظامی و حتی از بین بردن توان موشکی ایران بداند تا شاید با این حربه بتواند توان دفاعی ایران را تضعیف کند و از حربه تهدیدات امنیتی برای باجگیری از ایران بهره گیرد.
نکته دیگر، ظرفیتها و دستاوردهای بومی هستهای است. غربی که زمانی میگفت ایران حق داشتن یک سانتریفیوژ را ندارد و از هر ابزاری برای تحقق این امر بهره گرفت، سرانجام در برابر اراده ایرانی کیشومات شد و آن زمانی بود که دانشمندان هستهای ایران در کنار تولید 19 هزار سانتریفیوژ، غنیسازی 20 درصد را محقق ساختند؛ مسئلهای که جانکری نیز پس از توافق ژنو در سال 1392 در کنگره به آن اذعان کرد.
قدرت دیپلماسی ایران در رویارویی با قدرتها که برگرفته از اصول مقاومتی و ارزشها است مؤلفه دیگری است که قدرت و توان ایران را تشکیل میدهد. تکیه بر ارزشها و خطوط قرمز و روحیه مقاومت، قدرت دیپلماسی کشور را تشکیل میدهد. نکته بسیار مهم آنکه جایگاه ایران در صحنه بینالملل با مؤلفههای استکبارستیزی، حمایت از مظلوم در برابر ظالم، مشخص کردن صریح و آشکار خطوط قرمز با نظام سلطه و در رأس آن آمریکا، دفاع از ملت فلسطین و مبارزه با رژیم صهیونیستی و ... امری انکارناپذیر است، چنانکه گفتمان انقلاب اسلامی به گفتمانی جهانی مبدل شده است.
جهانی شدن روز قدس، تشکیل جبهه ضدامپریالیسم در سراسر جهان، اعتراضات جهانی به سلطهگری آمریکا در سازمان ملل و نهادهای بینالمللی، مخالفتهای جهانی با جنگافروزیهای غرب، احیای روند بیداری اسلامی و حرکتهای ضد نظام سرمایهداری در جهان و... تنها بخشهای کوچکی از دستاوردهای گفتمان انقلاب اسلامی در صحنه جهانی است که ایران را به کشوری تأثیرگذار در معادلات جهانی مبدل کرده است. از همینرو میتوان گفت که چرا غرب به مذاکره با ایران روی آورده است.
«سراج24»بررسی می کند:
0نظر